تبليغاتX
unheard love


unheard love

عشق حقیقتی است ابدی

 سیییییییلام دوست جونیامشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خوبید؟

اینم از اولین آپ 91

تعطیلات خوب بود؟

بره من که عالی بود

آخرای 90 که برام عالی تموم شد

28 اسفند با خواهرمو دوستاش رفتیم کنسرت شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

کنسرت مازیار فلاحی

من هر چقدر از این کنسرت تعریف کنم کم گفتم

عالی بود

از کنسرت علی لهراسبیم بهتر بود

البته من عاشقه مازیار فلاحیم

خلاصه همین دیگه به یاد موندنی ترین لحظه های 90برام شد

2 ماه آخره سال تحصیلیه خیلی رومون فشار میارنشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

در عوضش میخوان ببرنمون اصفهان

راستی نظرتون درمورده قالب و آهنگ چیه؟

خییییلیییی دوستون دارمSmiley

تا آپ بعدی بایشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391سـاعت 17:24 نويسنده zahra| |

سییییییییلام دوستای گلم

این آخرین آپ ساله 1390

مرسی از همه ی دوستای عزیزم که توی این 3 ماه همراهم بودین

ممنون که تحملم کردین تو این مدت

مریم و رابعه و پریا از بهترین دوستام و بقیه دوستان چون زیادید نام نمیبرم ببخشید

اگر تو نظرا و مطلبا چیزی گفتم که نارات شدید معذرت میخوام

آهنگ و قالبم که بره ساله نو ، نو شد

امیدوارم آخرین لحظه های سال 90 رو به خوبی به پایان برسونید

و از صمیم قلب آرزو میکنم سالی سر شار از موفقیت ، سر بلندی ، پر از لبخند  توام با آرزوهای قشنگ و فاقد از هر بدی و کینه و غم

امیدوارم با تحویله ساله نو ، تحولات قشنگ تو خودتون ببینید

سره سفره بره همه دعا کنید ، اگه دوست داشتید بره منم دعا کنید ، به یاد تک تکتون هستم

ساله 1391 پیشاپیش بهتون تبریک میگم

 

 

 

خیییلییی دوستون دارم

تا ساله 1391 خدا نگهدار

تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1390سـاعت 11:47 نويسنده zahra| |

 

سولووووووووم دوست جونیامشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خوبید؟ امیدوارم که خوب باشید

سیلور جون گفت یه آپ خنده دار بذار منم میخوام به حرفش گوش بدم!

چند روز پیش با خواهرم رفته بودیم خرید ، بند کتونیش باز شد موند زیرِ پایِ من با مخ خورد زمینشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دیروز فرشامونو از قالیشویی آوردن آقا با کله رفت تو در شیشه ای بد زد زیره خنده گفت این چرا انقد تمیزهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

رفتم به ناظممون میگم خوارزمی کیه من کی طرحمو تحویل بدم میگه به تو هیچ ربطی نداره تو کارتو بکنشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

با دوستم رفته بودیم بیرون دوستم به یه پسره یه نیم نگاه کرد دو ثانیه بعدش دیدیم پسره خوشحال داره کنارمون راه میره (به این پسرا نمیشه رو داد)

دوستم اون روز اومده میگه فردا تولده بابا بزرگمه منم حواسم نبود گفتم خدا بیامرزتششِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

مشاورمون اومده منو از کلاس کشید بیرون منم سکته کردم گفتم حتماً گند زدم ، بر گشته میگه دو نفره جلوییت تو کلاس در مورده چی صحبت میکننbigrot.gif

فعلاً همین سیلور جون خدا کنه خوشت بیاد

خیییلییی دوستون دارم Smiley

بای بای

تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390سـاعت 9:28 نويسنده zahra| |

سیییییلام دوست جونیام

این چند روز خیلی داغون بودم نتونستم آپ کنم ،  ببخشید.

این متنه ام که براتون میذارم ، دلنوشته خودمه!

 

حال که به گذشته خویش و گذر زمان می نگرم و تو را در کنار خود می بینم ، به تک تک لحظه های با تو بودن غبطه می خورم و به آن لحظه های خویش حسادت می کنم!

افسوس! که چه پیدا نبود دستانت و آغوشِ گرمت را در کنارم حس می کنم و انبوهی از خاطرات با تو بودن را در گوشه ای از قلبم تدفین می کنم .

 Avazak_ir-Love533.jpg

 


 

آه که مدت هاست  در کنج اتاقی تاریک همرا با خاطراتت لحظه ها را سپری می کنم و دیگر حتی توان اشک ریختن هم ندارم و چه ظالمانه لحظه ها نبود تو را به رخم می کشند و در جانم آتش به پا می کنند.

 Avazak_ir-Love494.jpg


 

درد من فقط تنهایی نیست ، درد من دستهایم است که بهانه ی دستانت را می گیرند........................

درد من فقط بی تو بودن نیست ، درد من تن یخ زده ام است که هوای آغوشِ گرمت را دارد....................

درد من فقط تدفین خاطراتمان نیست ، درد من مرگ آرزوهایمان است...........................................................

 Avazak_ir-Love499.jpg

گاهی دلم می خواهد همه ی بغضم از نگاهم خوانده شود ، می دانم که جسارت گفتن کلمه ها را ندارم اما یک نگاه گنگ تحویل می گیرم یا جمله ای مثلِ : چیزی شده؟

آنجاست که بغضم را با لیوان سکوت سر می کشم و با لبخندی سرد می گویم : نه....هیچی!!!

تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390سـاعت 1:9 نويسنده zahra| |

 

سلوووووووووووومشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

من اومدم

این هفته ام نشد زیاد آپ کنم

شانسو میبینی یا کسی منو کلا ٌ دعوت نمیکنن یا همه با هم دعوت میکنن

دیروز ظهر پینت بال دعوت شدم که نشد برم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

شب رستوران بعدش تئاترشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

از اون جایی که من خیلی خجالتیم روم نمیشد تو رستوران چیزی بخورم

بعدشم رفتیم تئاتر انقد باحال بود شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

اولش خودمونو کنترل کردیم  بعدش از کنترل خارج شدیم

تا دلتون بخواد رقصیدیم

همش اونجا دلم میخواست داداشم پیشم بود

ساعت 2:30 رسوندنم خونه عموم

من داشتم میمردم از خستگی ، اونم انقد حرف میزد که نگو یکی نبود بگه تو رو خدا بی خیال

امشبم فرحزاد دعوتم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ولی فردا یه امتحانه سخت دارم

 

فعلا ٌ همین !!!!!!!!!!

تا آپ بعدی بای

 

تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390سـاعت 12:23 نويسنده zahra| |

ولنتاین یا سپندار مذگان چیست ؟؟؟!!!

روزی است که در سال یک بار اتفاق میافتد و تنهاییمان را چند برابر به رخمان میکشد.broken heart

میگن این روز ، روز عشقِ نه جنس مخالف...پس لازم نیست با هرکسی دوست هستین بهش کادو بدین.عشق یک بار به وجود میاد و برای همیشه همون یک بار میمونه پس سعی کن درست انتخاب کنی.پیشاپیش به همتون تبریک میگم

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390سـاعت 17:49 نويسنده zahra| |

 

 سلووووووووووووم

خوفیییییین؟

این هفته خیلی سرم شلوغ بود به خاطر همین آپ نکردم.

اولاً مامان و بابام از کربلا اومدن شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے، ولی هیچی بره من نیووردن

بعدش امتحان شیمی داشتیم تا دلتون بخواد سخت!!!Voskl1.gif

من سر امتحان این شکلی بودمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

چهارشنبه ام تو مدرسه جشن داشتیم ، من عضو گروه سرود بودم ، سر اجرا یه افتضاحی شد که نگو Smiley

وسط سرود همه یه دفعه ساکت شدیم ، مردمو نگاه میکردیم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

آلانم مریضم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

همین دیگه !

تا آپ بعدی بای

 

تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390سـاعت 14:58 نويسنده zahra| |

 خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است .

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

خدا فرمود:

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.

ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ...

_________________
 
خدایادیگرتاب پریشانی ندارم نه ازآهنم..... نه ازسنگ...

تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390سـاعت 11:3 نويسنده zahra| |

 

سلام

تو این دنیا هیچکی به داد آدم نمیرسه!!!!!

دیگه خسته شدم ، دیگه نا امید شدم 

الان دیگه حتی آرزوهامم یادم رفته

لعنت بر این زندگی

الان میخوام داد بزنم

خدایا خودت کمکم کن

 

تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390سـاعت 9:10 نويسنده zahra| |

دوباره سلام

بسته دیگه از عشق!!!!!!!!!!!

خواستم آپ این سری یکم متفاوت باشه

این سری دیگه از عشق ننوشتم

برید ادامه مطلب

حتماً برید جالبه!!!!

 


ادامـــه مطلب
تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390سـاعت 19:22 نويسنده zahra| |

MisS-A

کـد اهنگ مجنون از معین